love is the master key that opens the gates of happiness

 


۳:٤٤ ‎ب.ظ

به نام خدای بزرگ

سلام سلام

حال خوشی ندارم ولیی مینویسم 

حالتون احوالتون

ما رو نمیبینید خوشحالید!!!!!!!!

هااااااااااااااان؟؟؟؟؟؟
طبق قولی که داده بودم اومدم تا خاطرات مسافرتمو (البته مسافرت نه

رفتیم باغمون)

براتون بگم البته گزارش تصویری که خیلی جالبه

1     2       3    شروع

 

پنجشنبه که رسیدیم رفتیم مزار مامان بزرگم

بعد رفتیم  باغ

اونجا خیلی خوچ گذشت

اونجا گاو بود گوسفند بود که عکساشون پایین هستش

یکی از بزی ها نی نی داشت که خیلی بامزه بود

رفتم برشدارم که مامانش شاخم زد و اینجانب الان پایمان کبود شده است

(ااااااااااااااااااااااااااه     نخندید دیگه بی جنبه ها)

تازشم دیگه اونجا سگ بود که خیلی وحشی بود البته بسته بود ها

مگر نه هر کی جلوش بودو تیکه پاره میکرد

میخواستم ازش عکس بندازم ولیی هییی وول میخورد ......

خوب وحشی بود دیگه تازشم براش اسم انتخاب کردم    چیتا

خوب اینم از گزلرش ما ببخشید بیشتر از این یادم نبود

اینم عکسا

 

نینی بزی

 

 اقا گاوه

خانوم گاوه

 

 ودر اخر اینم یه غروب خوچگل

اهااااااااااااااا

راستی امروز رفتم مدلسه

ولیی برگشتم گفتن فلدا بیا

دیگه این که میخوام برم موهامو کوتاه کنم

البته اگه بشه ......اگه.........

دیروز اجی رفت سونو نینی ٧ هفتش بود.....میشه اندازه یه تمشک

فعلا بابایییییییییی

+ تاريخ ۱۳۸۸/٧/۱ نويسنده نظرات ()