love is the master key that opens the gates of happiness

شروع اینجا


٦:۱٢ ‎ب.ظ

In the name of god                      

 

سیلااااااااااااااااااااام

اول از همه

ماه مبارک رمضان رو به همتون

تبریک میگم.....

یه عالمه دعا میخوام

رنگ و وارنگ........

میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ملسیییییییییییییییییییییییی.....

خوبیددد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 منم خوبم..........

ببشخید که کم میومدم وبتون اخههه نت نداشتم

پپنج شنبه29مرداد:صبحش روزه گرفتم واسه پیشواز 

شبش رفتیم پارک جنگلییی خیلی خوچ گذشت اونجا یه وسیله بود خیلی وحشتناک بود ما که هرچی وایسادیم جرئت نکردیم سوار شیم .............

جمعه 30مرداد:صبحش مثل مرد ساعت 4:30 پا شدیم رفتیم کوه

 

بعدم رفتیم مسجد صاحب الزمان واسه دعای ندبه

خیلی خوش گذشت یه حس ارامش به ادم میداد نمیدونم چه جوریی واستون توصیفش کنم

راستی وقتی از کوه اومدیم پایین این دخمل و پسلاییی که BF&GFبودن داشتن میرفتن بالا از ایناییی که تریپ LOVE داشتن

من نتونستم جلو خودمو بگیرم زدم زیر خنده............

چقدر من بیشخصیتم نههه؟؟؟؟؟

وقتی داشتیم برمیگشتیم رفتیم به خونه رو نگاه کردیم که تو کرمان از لحاظ

زیباییی معروفه خیلییییییییییی خوشلللللللللللل بود

از این خونه ها که به سبک شاههه روسر در ورودیش نقش شیر و خورشید بود  

رو دیواراش نوشته هایی عجیب و غریب بود 

یه کاغذو گذاشته بودن رو سر درش رفتم و برشداشتم اخه میخواستم بدونم این خونه مال کیه رفتمو برشداشتم فیش برق بود مبلغشش میدونید چندد بود

 4ملیون و شیشصد تومن کفیدیم مگه اینجا کسی زندگییی میکنه

این خونه مال یه اقایی بود به نام "رشید فرخی" میگن این خونه رو وقتی دیدن که اینجوری داره ساخته میشه مجوزشو از ش گرفتن همه میگن کسی اینجا زندگیی نمیکنه اخه اگه کسی زندگی میکرد درش با یه قفل بزرگ بسته نبود یا حتی این فیشو برمیداشتن

راستی اینم ادرسش...........

اگه کرمانید یا اومدید کرمان حتما برید ببینین نرید از کفتون رفته.....

خیابان شفا کوچه شماره5 اخر کوچه برید جلو معلومه کلااا از دیواراش

عکساشو میذارم

یکی دیگه هم هست اون یکی از لحاظ ترسناکی خیلی باهاله دیشب میگفتم

بیچاره اونایی که خونشون یه این خونه نزدیکهه من کهههه ................

من که از بس به این ترسناکه فکر کردم ظهر خوابشو دیدم خواب دیدم که

رفتم اونجا زندگیی کنم ..................

الان که دارم مینویسم دارم شام میخورم راستییی بفرماییید شامممممممم....

شنبه31مرداد:الان ساعت 4:52 میباشد و من اینجانب اولین روز ماه رمضانو

روزه گرفتم ......البته همون جور که گفتم پیشوازم رفتممممممممم

امروز صبح ساعت 11 زنگدیدم به پریسا .......

من:سلام دیفووونه هنو خوابییی

پریسا:مررررگ بیشور بذار بخوابم

م:خودت مرگ خودت بیشوررر نمیذارم دلت بسوزه من روزه گرفتم هه هه هه

پ:هه هه هه هه فکر کردی فقط خودت روزه ایییییییی

م:هه هه هه و مرگ ادم که روزه باشه نباید بخنده روزش باطل میشه(در هالیی که خودم داشتم از خنده منفجر میشدم)

پ:هه هه هه خودت که داری میخندییی

م:دوس دارمممممممممممممممممممم

وپریا اجییی پریسا اون یکی تلفونو برداشته میگه بفرما بستنییییییییی

پ:........... فوش داد سانسور شد

م:اه ه ه ه بی تربیت روزت باطل شد  هه هه هه هه

پ:برو بابا

م:بیشتر از این وقت ندارم باهات حرف بزنم کارایی واجب تردارم

پ:سانسور شددددددد ............

یکشنبه:صبح رفتم دکتر (به تو چه واسه چیییی)

هیچی دیگه گفت تا دوسه روز دیگه بیشتر زنده نیستیییییی

هوییی هویییی خوشحال نشو دروغ گفتمممم....................

 

دوستدار همتون

 

 

 

+ تاريخ ۱۳۸۸/٦/۱ نويسنده نظرات ()